شهید مسلم احمدی پناه(شهید امنیت)

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

موضوع: دلنوشته -

گفتی : بنویسید آب ...

همه نوشتیم ...

گفتی : بنویسید بابا آمد ...

همه .... همه نوشتند به جز من ! یادت می آید خانم معلم ؟؟!!

همه نوشتند بابا آمد اما من نوشتم بابا رفت ...

همیشه از همان اول که اسم بابا می آمد بغضم می ترکید و گریه می کردم .

مثل روزی که تو دیکته می گفتی و من نبود بابا را آه می کشیدم .

خانم یادت می آید وقتی بغلم کردی چقدر اشک ریختم ؟!

یادت می آید گفتی : نباید گریه کنی چون بابا ناراحت می شود ؟!

من هم قول دادم که هر وقت اسم بابا آمد انقدر گریه نکنم ...

خانم معلم اجازه ؟! می شود یک چیزی بگویم ؟؟ راستش می خواستم

 اعتراف کنم ...

خواستم بگویم من به قولم وفا نکردم. آخر می دانید سخت است 

اسم بابا بیاید و من دلتنگ نشوم .

سخت است اسم بابا بیاید و چشمانم بارانی نشود ...

خانم معلم هنوزم که هنوز است بعد از 23 سال هر وقت اسم بابا می آید

 مثل روزهای کلاساولم که تو دیکته "بابا آمد" را می گفتی ، گریه ام می گیرد .

هنوزم که هنوز است هر وقت بابای زهرا و سارا و مرضیه را می بینم

 گریه ام می گیرد !!

بین خودمان باشد اما من دلم بابا می خواهد . بزرگ شده ام قبول اما

 بدون بابا بزرگ شدنسخت است درست مثل درس غذای لذیذ آخر کتاب 

که هیچ وقت یاد نگرفتمش ...

_______________________________________________________

التماس نوشت از زبان زهرای بابا:

خانم معلم اجازه ..؟! می شود یک خواهشی کنم ؟

می شود شما از خدا جان بخواهید برای یک ساعت هم که شده

بابای من را از بهشت بفرستد

زمین تا یک دل سیر نگاهش کنم ؟

_____________________________________________________

این هم بابا ، زهرا جان یک دل سیر نگاهش کــــــــــــــن

متن از : شهیده ی گمنام

منبع : http://revayat59-67.blogfa.com



نوشته شده در دوشنبه 2 بهمن 1391 توسط
موضوع: دلنوشته -

سلام برادر شهیدم! نامت چه بود؟ یادم رفته است.

سلام مرا هم به حضرت روح‌الله برسان! برادر شهید من، خدا هنوز زنده است؟

نکند تو دیگر برادر من نباشی؟ سلام برادر شهید من!

برادر! امروز دیگر بر سر خواهرم چادری نیست تا که از خون سرخ تو سیاهتر باشد! برادر راستی، کربلا که اسطوره نبود، بود؟

سیدالشهدا را می‌شناسی؟ من مایکل جکسون را می‌شناسم، و هاکلبری فین را! تو چطور؟ بیل گیتس را می‌شناسی؟

در این دوره زمانه، حرف از بازنگری در دین خدا زده میشود، برای خدا هم نسخه می‌پیچند! برادر! خدا آیا حواسش نبود چه میگوید؟

اینجا گرگ و میش است! البت نه به خاطر اینکه خورشید هنوز سایه­ی گرمش را بر سرمان نگسترانیده است، بل به خاطر شبیه بودن ذاتی گرگها و میشها! هم گرگها لباس میش پوشیده‌اند و هم میشها تابلوی من گرگ هستم بر گردنشان آویخته!

برادر شهید من، فانوس داری؟ برای خودت نگه دار. من این وضع را دوست دارم.

تو را هم دوست دارم.

نکند از قاب عکس بیرون بیایی!

برادر شهیدم! بسیار دوستت میدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند تو بیاندیشم و در اندیشه شهادت باشم. برادر اینجا آزادی اندیشه است! راستی در ملک خدا هم آزادی هست؟ نیست؟ خب پس نمیفهمی چه میگویم، این آزادی که میگویم خیلی چیز خفنی ست! گرگ و میش میکند همه جا را، حتی بهشت را! برادر شهیدم! راستی نامت چه بود؟ یادم رفته است .........



نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر 1390 توسط
موضوع: دلنوشته -عکس -

زهرا خانم فرزند شهید مسلم احمدی پناه ...

زهرا جان حالا مثل رقیه حضرت امام حسین علیه السلام شدی





نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر 1390 توسط
موضوع: دلنوشته -

الهی ! . . . شهیدان عشق پای در راه نهادند . زمین را طی و مرکب نفس را پی کردند .

رفتند و پرسیدند . دیدند آن چه شنیدند .

اما ما در جبهه نفس در اولین منزل در خط دل ماندیم

و از روی تو خجل گشتیم . . .

عمری ز کمند نفس غافل ماندیم

سیلاب گناه آمد و در گل ماندیم

آن خط شکنان ز خط خون بگذشتند

ما پشت موانع خط دل ماندیم



مسلم جان شهادتت مبارک



نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر 1390 توسط
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Nasr19